نام کتاب : نیمه شبی در حله
توضیحات : اسماعيل، روز پنجشنبه بيرون از شهر «حلّه» در دجله غسل كرد و لباس پاكيزه پوشيد تا براى آخرينبار به زيارت قبر
امامان(ع) و سرداب مقدس برود. وقتى به حصار شهر رسيد ناگاه چهار اسبسوار را در مقابل خود ديد، يكى از آنها
جوان موقّر و با هيبتى بود. اسماعيل فكر كرد كه او از بزرگان اين منطقه است، در همين انديشه بود كه مرد موقّر پيش آمد
و از او پرسيد: تو اسماعيلِ هرقلى هستى؟ اسماعيل در شگفت شد كه از كجا نام او را مىداند و از همين جا ماجرا آغازشد....
مختصر :
فهرست کتاب :
دفعات بازدید : 36
قیمت : 29000
مظفر سالاری